![]() |
![]() |
|
| جزیره ی تنهایی من |
|
بالاخره بغض آسمون شکست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 16:33 توسط مهران |
|
|
دیروز آسمون ابری بود معلوم بود دلش می خواست بباره ولی نتونست، انگار که غرورش اجازه نمی داد بعد از این همه مدت که کسی اشکاشو ندیده بود به راحتی تسلیم بشه. نمی دونم تا کی می تونه مغرور باقی بمونه ولی دیر یا زود تحملش تموم می شه، درست مثل ما آدما غرورمون اجازه نمی ده که راحت گریه کنیم ولی یک روزی ، یک جایی تحمل ما هم تموم می شه ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 0:31 توسط مهران |
|
|
سر خود را مزن اينگونه به سنگ
دل ديوانه تنها دل تنگ منشين در پس اين بهت گران مدران جامه جان را مدران مكن اي خسته درين بغض درنگ دل ديوانه تنها دل تنگ ناله از درد مكن آتشي را كه در آن زيسته اي سرد مكن با غمش باز بمان سرخ رو باش ازين عشق و سرافراز بمان راه عشق است كه همواره شود از خون رنگ دل ديوانه تنها دل تنگ "فریدون مشیری"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 0:55 توسط مهران |
|
|
در عرصه عریانی باغ ، لاله ای می میرد
من از فاجعه رفتن گل گریه ام می گیرد نه تو از عشق می گویی و نه من هر دومان منتظریم چه کسی می خواهد بینمان پل باشد چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 12:1 توسط مهران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
ترانه شعر سنگ نوشته های جزیره عکس داستان جزیره |
|
RSS
|