تبليغاتX
شب های تک ستاره
جزیره ی تنهایی من
پر از دردم، پر از آهم، گناهم بی پناهی ست
حالا که تیر چشماتم
دریغ از یک نگاهی
پر از حرفم، پر از شعرم، پر از فریاد ناکامی
حالا که معنی عشقم
دریغ از یک کلامی
اگر از دیده پنهانی
اگر با من نمی خوانی
بیا مهمان چشم دل
مرا بنگر که درمانی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 0:55  توسط مهران | 
بدين افسونگري وحشي نگاهي
مزن بر چهره رنگ بي گناهي
شرابي تو شراب زندگي بخش
 شبي مي نوشمت خواهي نخواهي

                                                         "فریدون مشیری"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 1:0  توسط مهران | 
تو ز دیار من آمدی
سکوت جانم بهم زدی
شیشه ی غم به تلنگری ، زدی  شکست
چو نغمه ای بیش و کم زدی
به دل ریشم تو چنگ زدی
روشنی چشمون تو، به دل نشست
هوای من شد، هوای تو
صدای من شد، صدای تو
تپیدن قلب به خاطرت
کشیدن درد برای تو
ای گل یاس سپید من
ای طلوع خورشید من
عطر تن تو به جان من
چه خوش نشست
تو ای گریه ی دلپذیر
ای تو صفای دل اسیر
بی تو ای آیت زندگی، دلم شکست
اگه نفس بود برای تو
غم هوس بود برای من
اگه عزیز بود برای تو
حرف و حدیث بود برای من
تو ز دیار من آمدی
سکوت جانم بهم زدی
شیشه ی غم به تلنگری، زدی شکست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 2:9  توسط مهران | 
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم
یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
اینقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه می شکنی
اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی تیشه ی چشات غبار آهم بمونه
تو پاک و ساده مثل خواب
حتی با بوسه می شکنی
شکل همه آرزوهام
تجسم خواب منی
حتی با این که هیچکس مثل من عاشق تو نیست،
پیش تو آینه چشام حقیره لایق تو نیست

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 22:19  توسط مهران | 
تو این روزای بی کسی
که هرکی فکر خودشه
من که بریدم از همه
دلم فقط به تو خوشه

وقتی تو هستی دلخوشی
بی خودی پرپر نمی شه
دلواپسی در به در
چشم منم تر نمی شه

دلم به بودنت خوشه
دلم به دیدنت خوشه
گلی ولی نهال من
دلم به چیدنت خوشه

حس قشنگ ما شدن
با بودنت تازه می شه
آخه زیر سایه ی تو
دلش می خواد قد بکشه

به جز تو، پای هیچ کسی به فکر من وا نمی شه
شب سیاه بی کسی بی تو که فردا نمی شه

دلم به بودنت خوشه
دلم به دیدنت خوشه
گلی ولی نهال من
دلم به چیدنت خوشه

من که دلم با دیدنت تو آسمون پر می کشه
اگه بذاری و بری طفلکی دیونه می شه

من که دلم با بودنت جون می گیره، تازه می شه
راستی نگفتی نازنین دل شما به چی خوشه؟

دلم به بودنت خوشه
دلم به دیدنت خوشه
گلی ولی نهال من
دلم به چیدنت خوشه ...

---------------------------------------------

چی شده پدرام جون؟ کاری نمی کنم فقط دلم خوشه...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 19:9  توسط مهران | 
اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم
كسي كه حرف دلش را نگفت من بودم
دلم براي خودم تنگ مي شود آري
هميشه بي خبر از حال خويشتن بودم
نشد جواب بگيرم سلام هايم را
 هر آنچه شيفته تر از پي شدن بودم
 چگونه شرح دهم عمق خستگي ها را ؟
اشاره اي كنم انگار كوهكن بودم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 0:13  توسط مهران | 

Deep in my heart, there's a fire that's a burning heart
Deep in my heart, there's desire for a start
I'm dying in emotion
It's my world in fantasy
I'm living in my, living in my dreams

You're my heart, you're my soul
I keep it shining everywhere I go
You're my heart, you're my soul
I'll be holding you forever, stay with you together

You're my heart, you're my soul
Yeah, a feeling that our love will grow
You're my heart, you're my soul
That's the only thing I really know

اینم ترجمه خودمه، اگه خیلی ناقصه ببخشید


در اعماق قلبم، آتشی در حال سوختن است که قلبم را می سوزاند
در اعماق قلبم، آرزویی در حال جان گرفتن است
با احساسات خود می جنگم
این دنیای رویایی من است
من در رویاهایم زندگی می کنم

تو قلب و روح من هستی
و این هر جا که بروم با من است
تو قلب و روح من هستی
من تا ابد برای تو خواهم بود، با تو می مانم

تو قلب و روح من هستی
بله، حس می کنم که عشق ما در حال رشد کردن است
تو قلب و روح من هستی
این تنها چیزی است که من حقیقتا می دانم


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 0:57  توسط مهران | 
میروم شاید کمی حال شما بهتر شود

می گذارم با خیالت روزگارم سر شود

از چه می ترسی برو دیوانگی های مرا

آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود

می روم دیگر نمی خواهم برای هیچ کس

حالت غمگین چشمانم ملال آور شود

باید این بازنده ی هر بار- جان عاشقم -

تا به کی بازیچة این دست بازیگر شود

ماندنم بیهوده است امکان ندارد هیچ وقت

این منِ دیرین ، منِ یک آدم دیگر شود

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 1:27  توسط مهران |