![]() |
![]() |
|
| جزیره ی تنهایی من |
|
مگذار که یاد ما را
طعم تلخ این حقیقت ببرد این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 15:58 توسط مهران |
|
|
نه به شاخ گل نه به سرو چمن پیچيده ام
شاخه تاكم بگرد خويشتن پيچيده ام گرچه خاموشم ولي آهم بگردون مي رود دود شمع كشته ام در انجمن پيچيده ام |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 22:17 توسط مهران |
|
|
باز واشد ز چشمه نوشي
همچو باران زلال ناز و نگاه باز در جام جان من سرداد همچو مهتاب باده اي دلخواه بازم از دست مي برد نگهي نگهي چون شراب مستي بخش چه نگاهي كه همچو بوي گلاب مي شود در مشام جانم پخش آه مي نوشمت چو شيره گل چيستي ؟ اي نگاه نازآلود تو گلابي گلاب شهد آگين تو شرابي شراب گل پالود چه شرابي كز آن پياله چشم همچو لغزاب ساغر لبريز مي چكد خوش به كام تشنه من آتش افروز و آرزو انگيز آه پيمانه اي دگر كه هنوز مي گدازد ز تشنگي جگرم چه شرابي تو ؟ وه چه شورانگيز سركشيدم تو را و تشنه ترم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 11:3 توسط مهران |
|
|
كاش مي ديدم چيست ؟
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است آه، وقتي كه تو لبخند نگاهت را مي تاباني بال مژگان بلندت را مي خواباني آه، وقتي كه توچشمانت آن جام لبالب از جاندارو را سوي اين تشنه جان سوخته مي گرداني موج موسيقي عشق از دلم مي گذرد روح گلرنگ شراب در تنم مي گردد دست ويرانگر شوق پرپرم مي كند اي غنچه رنگين پر پر من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد برگ خشكيده ايمان را در پنجه باد رقص شيطان خواهش را در آتش سبز نور پنهاني بخشش را در چشمه مهر اهتزاز ابديت را مي بينم بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست كاش مي گفتي چيست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است " فریدون مشیری" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 20:19 توسط مهران |
|
|
آری آغاز دوست داشتن است اگرچه پایان راه ناپیداست من دگر به پایان نیاندیشم که همین دوست داشتن زیباست.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم تیر 1385ساعت 19:30 توسط مهران |
|
|
فرض كن پاك كني برداشتم
و نام تو را از سر نويس ِ تمام نامه ها و از تارك ِ تمام ترانه ها پاك كردم! فرض كن با قلمم جناق شكستم! به پرسش و پروانه پشت كردم و چشمهايم را به روي رويش ِ رؤيا و روشني بستم! فرض كن ديگر آوازي از آسمان ِ بي ستاره نخواندم، حجره ي حنجره ام از تكلم ترانه تهي شد و ديگر شبگرد ِ كوچه ي شما، صداي آواز هاي مرا نشنيد! بگو آنوقت، با عطر ِ آشناي اين همه آرزو چه كنم؟ با التماس اين دل ِ در به در! با بي قراري ٍ ابرهاي باراني... باور كن به ديدار ِ آينه هم كه مي روم، خيال ِ تو از انتهاي سياهي ِ چشمهايم سوسو مي زند! موضوع دوري ِ دستها و ديدارها مطرح نيست! همنشين ِ نفسهاي من شده اي! خاتون! با دلتنگي ِ ديدگانم يكي شده اي! "یغما گلرویی" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 19:35 توسط مهران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
ترانه شعر سنگ نوشته های جزیره عکس داستان جزیره |
|
RSS
|